مریم مقدس

Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
چهارشنبه 29 اسفند ماه سال 1386
*سال نو مبارک!*

سلام بچه ها!!

عید نوروز را به همه ی شما دوستان عزیزی که مرا تنها نگذاشتند ودوستان وآشنایان تبریک میگویم و سال خوبی را برای شما آرزومندم . امیدوارم درسال جدید آسانسور ترقی را طی کنید!!

 

صبح شوری ابعاد عید ذایقه راسایه کرد عکس من افتاد درمساحت تقویم:

در خم آن کودکانه های مورب روی فراموش فراغت یک عید داد زدم به چه هوایی!

 

سایه ی حق ،سلام عشق ،سعادت روح ،سلامت تن ،سرمستی بهار ،سکوت دعا ،سرور جاودانه ،این است هفت سین آریایی !!!

عید نوروز مبارک!!

 

نرم نرمک می رسد اینک بهار، خوش بحال روزگار، خوش بحال چشمه ها و دشت ها، خوش بحال دانه ها و سبزه ها، خوش بحال غنچه های نیمه باز

 

نزدیک عیده، توی خونه تکونیه دلت، مارو بیرون نکنی!!!

 

 

این بار می خواهم هفت سین عید را با یاد تو بچینم
سبزه را با یاد روی سبزه ات
سمنو به یاد شیرینی لبخندت
سایه دانه به رنگ چشم هایت
سرکه با یاد ترشی مهربانیت
سیب با یاد تردیه گونه هایت
سکه با یاد درخشش قلبت
سیر با یاد تندی کلامت

 

 یا مُقَلِّب القلوبِ وَالاَبصار 

یا مُدَبِّر َاللَّیلِ و النَّهار

 

یا مُحَوِّلَ الحَولِ وَالاَحوال

 

حَوِّل حالَنا الیٰ اَحسَنِ الحال

 

سال نو  مبارک

لحظه تحویل سال ۱٣٨٧

هجری شمسی

به ساعت رسمی جموری اسلامی ایران

ساعت۹ و۱۸ دقیقه و ۱۹ ثانیه روز پنج شنبه ۱  فروردین ۱٣٨٧

مطابق با ۱۲ ربیع الاول ۱۴۲۹  هجری قمری و20 مارس 2008 میلادی

 

 


یکشنبه 12 اسفند ماه سال 1386
*ستاره*

 

ازدسته تونیس دله من ازگریه پره

مثه توطاقت نداره واسه توهردم میباره

دیگه اشکایه من طاقت موندن نداره

نباشی بی توبازمیمیرن میریزن

بی توهردم میبارن

تو تموم دنیامی تو تمومه حرفامی

تو همه ی لحظه ی گرم عاشق بودنی

اون ستاره داره چشمک میزنه ازآسمون

داره دلمو میبره، میبره بی نام ونشون

اون ستاره همون چشمایه توئه توآسمون

داره پرپر میزنه دلم واسه دیدن اون

توتموم دنیامی توتموم حرفامی

توهمه ی لحظه ی گرم عاشق بودنی

 

 

 

دارم میمیرم......دیگه نفسام به شماره افتاده........دیگه نورچشام داره سوسومیزنه.

...رمق تنم داره به پاهام میره وپاهام دارن خودشونو به زمین میکشن..... عطش دارم..... چشمام سیاهی میرن ..... دلم گرفته.... هیچ کس به بالینم نیست..... نه، هست! یا هیچ کس که دوستم داشته باشه نیست! کی غسلم میده؟ کی کفنم میکنه؟ کی دوستم داره که تاآخرین لحظه باهام باشه؟ نه، فکر نمیکنم برای کسی مهم باشم.... فکرنمیکنم که حتی برام یه قطره اشک هم بریزن.....! اما خیلی دوست دارم بهشون بگم چه جوری زندگی کنن !

 

 

 

 

 

 

مارا ازدرون خویش غافل کردند

فهمیدن عشق راچه مشکل کردن

انگارکسی به فکر ماهی هانیست

سهراب بیا که آب را گل کردند

 

 

 

 


دوشنبه 7 آبان ماه سال 1386
دلم گرفته...

 

دلم گرفته است
سکوتم این واژه همیشه تکراری
در پس هزار پاییز آزگار
مرده است ...
دیگر قلبم به شوق پرواز نمی تپد ...
دیگر باوری برای ناباوری ام نمانده است ...
چشمانم ؛ این خورشید فانوس
شکسته
دیگر بی تاب به هیچ جاده ای خیره نمی شود ..
دستانم ؛ این تنهاهای باستانی
دیگر شوقی برای لمس گرمای دستانی دیگر ندارد
فقط منتظرم ...
منتظر ..روزی ..ساعتی ..دقیقه ای ..ثانیه ای ...
کسی
بیاید و بگوید :
آیا این چشمان شما نیست که در نگاهم جا گذاشته اید ؟
اما نه ..نه ..نه ..
نمی خواهم ..
هیچ کس را نمی خواهم که جهان دروغی بیش نیست ...
انتظار را دوست ندارم ..
تلخ است
سخت است
کشنده است
حتی از
مرگ هم طولانی تر ..
ولی ..
مرگ را دوست دارم ..
حسی غریب را که به من می گوید آنجا کسی که دستانش حریم هیچ دستی نیست .. قلبش پاک ..و محبتش بی دریغ است ...
ب
ه راستی در آنسوی ابدیت چه کسی آغوش به سویم گشوده است تا این منِ تن سپرده به باد پاییز را در آغوش کشد ...
هر که باشد هرچه باشد ..از این آدمیان خاکی بهتر

 

 
 
 

توی چشمام نگاه کن نگودوستم نداری

نگودیگه پیش توندارم اعتباری

برای آخرین باراسم منوصداکن

بشین وقبل رفتن گریه هامونگاه کن

دونه دونه اشکام رویه گونه هامه

همه همه دنیاروی شونه هامه

تموم زندگیمونوبه پای عشقمون دادی

نفهمیدی چطوری به دام هم افتادیم

بین منوتوامروزفاصله هایه دنیاس

نروکه عاشقیمون قشنگترین اشتباس

دونه دونه اشکام روی گونه هامه

غمه همه دنیاروی شونه هامه


جمعه 6 مهر ماه سال 1386
مهتاب

باز دارم مهتاب و تو آسمون میبینم
یاد چشمات میافتم، باز دوباره آتیش میگیرم
آخه یادته چشات واسه شبام ،مهتاب بود
چی بگم،شروع کنم غصه بود و نبود؟
یکی بود یکی نبود
غیر از خدا  و دیوونش هیچکی نیود
دیوونه از غم میخوند پیش خداش
زار و زار گریه میکرد سرشو میذاشت رو شونه هاش
یه روزی دل خدا سوخت براش
اومد و یه همزبون ساخت براش
روزگار خوب شد و خوبتر هم می شد
گلا از هر طرفی وا می شد و دنیا آبی تر می شد
اما دیوونه  یه روز دیگه گلشو تو باغ ندید
به هر طرف سر کشید اما جز چند جای پا ندید!
چی شده بود؟ کی برده بود اون گلشو؟
کی می خواست باز گریون ببینه چشاشو؟
به هر طرف سر کشید تا جای پای یارو دید
اما کنار جا پا ها چند جای پای دیگه دید!!
یواشکی سرک کشید هایی کشید هویی کشید
ناگهان از اون طرف دست گلشو تو دست خاره دید!!!
آسمون سیاه شدش ، ابری شدش
دوباره دیوونه از قبلم دیوونه تر شدش
ولی اینبار دیوونه پیش خدا هم بر نگشت
سر گذاشت به بیابون و دیگه هیچ وقت برنگشت
آخه گلشو خدا به اون هدیه داده بود
پس چرا باز دوباره هدیه شو از اون پس گرفته بود؟!!!
ای خدا!عدل تو کو؟ انصافت کجاست؟
تو بگو آخه کجای کارم نا بجاست؟
خوابیدید؟!!!!!!!خوابتون برد؟!!!
اما هنوز غصه مون راهی به جایی که نبرد!!
بخوابید،خوابتون شیرین ای گلا
دیوونه میمیره اینجا تک و تنها به خدا

 

 

 


جمعه 23 شهریور ماه سال 1386
رمضان..

 

حلول ماه مبارک رمضان برهمه ی مسلمانان مبارک.

 

 

بیا ای دوست

دیری است که چشم بر راهم

بیا و مرهمی بر دل عاشقم بگذار
 
بیا و کدورتهای دریا را بزدا

تا زلال اشک چشمان معشوق شود

 
دلم برایت تنگ شده است

 
ای ماه عشقبازی با معبود

ای رمضان بیا

دیری است که چشم بر راهم

 

 

 

پیامبراعظم(ص):

"کسی که درماه رمضان آمرزیده نشود،پس درکدامین ماه آمرزیده خواهدشد!"

 

 


چهارشنبه 7 شهریور ماه سال 1386
بی هویت...

          قطعه ای از پر پرواز کم است

                                                       یازده بار شمردیم یکی باز کم است

          این همه آب که جاری است نه اقیانوس است

                                                        عرق شرم زمین است که سرباز کم است

 

میلاد باسعادت حضرت مهدی(عج) وهمچنین نیمه شعبان برعاشقان آن حضرت مبارک

یه طاق پارچه مشکی یه آگهی ترحیم

         یه دسته گل روی دری همیشه بسته

             یه قاب عکس رودیوارساعت همیشه خوابیده

 

گلدون وپنجره م که دل شکسته

       یه مردبی هویت یه نامه وصیت یه حلقه توی دست مردخسته

              رفتی وجات خالی شدتوخونم آتیشوبازکشیدی به جونم

                    

میدونم که حرفای قشنگت چیزی نیست جزاشکی روگونم

     اخ بازم داغت کوبیدتوسینه یادتوچقدربه دل نشینه

            خدایاکاری کن ازبهشتت بتونه اشکاموببینه

                    

یه عشق نیمه کاره اشکای بازدوباره یه قبربی ستاره میون شب

       یه سینی خرماازسنگ یه آدم غریبه

             سرده ولی میسوزه بازتوی تب

 

                   

 

جای لباش رولباش رفت نشت سرجاش

       زدزیرگریه بایک بوسه ازلب

              رفتی جایی که کسی ندیده زنگی دنیاهمش فریبه

 

                   

 

شکوه ازبیراهه های غربت میدونم اینجاهم غریبه

       یادت هواست جون میسپردم الکی توآغوشت میمردم

              ولی توفقط یک دفه مردی که بگی دیگه بازی روبردم

 

                   

رفتی وجات خالی شدتوخونم آتیشوبازکشیدی به جونم

       میدونم که حرفای قشنگت چیزی نیست جزاشکی روگونم

             آخ بازم داغت کوبیدتوسینه یادوچقدربه دل نشینه

 

                    

خدایاکاری کن ازبهشتت بتونه اشکاموببینه

 

 

 

 

 

 

میخوام براتون قصه بگم قصه یه دختری که ازتنهایی میترسید

یه روزکه دیگه طاقت تنهایی رونداشت بایکی آشناشد،اون به دخترگفت که

چقدردوسش داره اوناباهم قرارگذاشتندیه کلبه به قشنگی عشقشون برای خودشون

بسازن.آره یه کلبه به اندازه عشقشون

اونایه جنگل بزرگ پیداکردندورفتندورفتندتابه آبشاری دراون نزدیکی هارسیدندیه

جای قشنگ برای یه عشق قشنگ.

اوناباهم قرارگذاشتنداون خونه روبسازندوساختند.یه کلبه چوبی کناریه آبشاربلند

که آب رودخونش ازروبه روی کلبه می گذشت باماهی کوچولوهای قشنگ توش

دورتادورکلبه گلهای رزونرگسی بودکه دخترکاشته بود.توی اتاق ازهرچیزفقط یکی بودچون اون دوتاباهم یکی بودند.

یه میزگردبایه صندلی کنارش،یه صندلی راحت کنارشومینه،یه تخت باروکش به

رنگ گل یاس وپرده های قشنگ به رنگ چوبش که ازسلیقه ی پسربود،هرروز

صبح دخترمی رفت وازگلهای توی باغچه می چیداون میخواست وقتی عشقش روازخواب نازبیدارمیکنه ازبوی اون گلهامست بشه.

گلهای نرگس رومیزوگلهای رزبه رنگ هاس قرمزوصورتی وسفیددورتادورکلبه(قرمز همانندعشق داغشون،صورتی به طراوت وزیبایی عشق وسفیدچون قلب پاکشون) بعد می اومدبالای سرپسروباصدای زیبایی اونو

صدامی کرد پسرکه بیداربودفوری اونوتوآغوش می کشیدومی گفت دوستت دارم

هرروزباصدای گرمت ازخواب بیدارمیشم.

اوناروی یه صندلی میشستندوغذا میخوردندوباهم بیرون میرفتند.تامثل هرروزبه

رنگین کمان بالای کلبه صبح به خیربگن بعدبه گردش،دوشادوش هم ازرودخونه میپریدندوباماهی هابازی میکردند یه روزپای دختره پیچ میخوره ومی افته زمین

ولی پسراونو توآغوش میگیره دخترکه ناراحت بودمیگه دوست داشتم بازم از

رودخونه می پریدم واین پسربودکه اونو توآغوش گرفت وباهم ازآب های پاک

رودخونه میپریدن ودختروبردروی گلهای همیشه بهاروآروم گذاشت میونه گلها

وسبزه هاکه خیلی بلندبودندهمه پروانه هابراشون سایه بون زده بودندتااونا

موقع عشق بازی اذیت نباشن. وقتی برمیگشتن پسرازبالاکلبشونونگاه کرد

گلهارودید آره اون گلهارو!دخترچی درست کرده بود؟گلهای رزصورتی که مینشون

باگلهای رزسفیدشکل قلب گرفته بودندواون گلهای رزقرمز بودندکه حرف اول

اسم اونو نشون میدادندواونورکلبه که گلهای نرگس خودنمایی میکردند تمامأاسم

خودش بود،دخترومحکم به آغوش گرفت وبوسیدممنونم نانازم.

مدت هاگذشت واون هااززندگی باهم لذت میبردندولی یه روزکه دخترازخواب

پامیشه میبینه یه ابرسیاه روی کلبه روگرفته آره اون جای رنگین کمون قشنگ

روگرفته بود. ولی چرا؟آب رودخونه هم گل آلودبودترسید ورفت پیش پسر

خوابیدوچشماشوبست وباخودش میگفت این یه خوابه ،ولی افسوس که اون خواب نبود

اون ابری بودکه پسروازش گرفت وبرددیگه پسربرای دیدن دختروقت تایین میکرد

بازم دخترکلبه رومی آراست ومنتظرعشقش می نشست ولی یا دیرمیومدیااصلأ

نمیومد.دخترکه میدیدابربزرگ وبزرگ ترمیشه آروم یه دسته گل جمع کرد

رفت توکلبه بازم تنهابودمثل قدیم واین بارتنهاروی تخت درازکشید وهمانطور

که ابرهای چشمش میباریدگل هارو روی سینه گذاشت وچشماشوبست وسعی

کردبیرون روکه حالا تاریک تاریک بودنبینه آخه اون هنوزم از تاریکی وتنهایی

می ترسید.

باخودش فکرمیکرد یعنی اون میادوبازم منو از کابوس تنهایی نجات میده؟

آخه چی شدچرااون ابرتیره نذاشت ماباهم خوش باشیم؟

چرااون بااون ابره رفت؟

یعنی اون حالا خوشبخته؟خوشحاله؟خداجونم کمک کن یکه خوشحال وشادباشه.

حالایکی بگه من باتنهاییم چیکارکنم؟گلم من تنهام چرامنوفراموش کردی؟

آره وحالابااینکه اون گلا دارن خشک میشن هنوز هم دختردرانتظارنشسته.

 

 


آخرین دست نوشته های مقدس
خوش آمدید

شناسنامه کامل من...
اسفند 1386
ش ی د س چ پ ج
        1 2 3
4 5 6 7 8 9 10
11 12 13 14 15 16 17
18 19 20 21 22 23 24
25 26 27 28 29    
آرشیو